آخ امروز چه دردی کشیدم. دندونو سرم با هم درد میکرد.سردرد که یکمی داشتم رفتم دندونپزشک دندون درد رو هم بهش اضاف کردم.میتونی .....


این جمیله. جمیل خیلی آدمه عجیبیه .میخواست یکلمه فقط حرف بزنه دو ساعتی واسمون حرف زد.اونم با چه انرژی زیادی.

اینم عکسه امروزه ما.

این عکس پشت صحنه یکی از فیلمهای دوستامه که من از پشت صحنه ی فیلمش عکش میگرفتم.به دلیل اینکه کار اصلی من سینماست دوست سینماگر زیاد دارم و عکس فیلم هم زیاد میگیرم.

این آرم کادیلاک که روی بدنه سویله.پشت ماشین فارسی آرم "کادیلاک ایران" رو زده بود.



این حیون خیلی از ما میترسید ولی یه نفر از ما خیلی بیشتر از اون میترسید.در حدی که سه بار زمین خورد ولی همش میخندید.




تا حالا دو سه باری رفتم تالاب شادگان. وقتی قایق کرایه میکنیم با صاحب قایق یه بچه هم میاد.هر دفعه هم میره جلو قایق میشینه حرف هم نمیزنه. خیلیم محجوبن

  

اینجا تالاب شادگان یکی از زیستگاههای مهم خاورمیانست.اینکه آدما تالابو دارن از بین میبرن کم بود حالا هوا پراز خاک هم شده. این دیگه.....

این بلندترین و باریکترین کوچه ای هست که من تو عمرم توی اهواز دیدم .اونقدری باریکه که وسطش که برسی احساس میکنی دیوارا قراره به هم بچسبن.


واسه این عکس چیزی ندارم بگم.فقط میتونم بگم از دوربین زیاد نترسید.شایدم ترسید ولی نتونست کاری کنه.

اینجا جاده اهواز به آبادان. دارم میرم موزه هنرهای معاصر آبادان برای کاری ماشینی که کرایه کردم منو به اونجا ببره سرععتشو به 190km هم رسوند .یه هیجان وجودمو گرفته و همه چیز هم آرامشی عجیب داره.یه صدای آرومی هم همش تو مغزمه.

من وقتی امروز داشتم این عکس رو میگرفتم این زنها خیلی با من فاصله داشتن ولی با این حال توی فریمهای بعدی یکی از اونها با ترس پشت یکی دیگشون قایم شد .نمیدونم این ترس چیه .شایدم میدونم.ولی بیاید تلاش کنیم اینو از بین ببریم.

این عکس رو من حدوده 3 سال پیش گرفتم(شایدم بیشتر).این یک مسجد توی جاده بندر ترکمن .که خیلی تنها بود.

اسم این عکس رو "سید" گذاشتم

این عکس رو کنار جاده جنگی اهواز به خرمشهر گرفتم.

این عکسو حدود 2ساعت پیش گرفتم(لب کارون)

rest

استراحت لحظه ای کارکنان دکل حفاری نفت .

دکل حفاری 24 ساعت در حال کار است بدون هیچ توقفی تا لحظه رسیدن به مخزن .این ماهها طول میکشد.


من متولد سال 1329 هستم در آبادان. یک سالم بود که آمدم تهران بنابراین تهرانی در اصل هستم،آبادان متولد شدم. تحصیلاتم را در تهران انجام دادم و در انگلستان تاریخ هنر خواندم، اقتصادخواندم، اما بعد تصمیم گرفتم هر دو را ول کنم و به کار عکاسی خبری بپردازم. از سال 50 تا یال 58 برای مطبوعات و روزنامه های داخلی کا میکردم. روزنامه های کیهان و اطلاعات و آ چیزهایی که بود و کارم هم عمدتا گزارشگری به اصطلاح مسایل اجتماعی بود، عکاسل مستند اجتماعی همراه با مقاله نویسی راجع به معضلات جامعه و غیره و این ها و کارم این بود.

تهیه گزارش هایی راجع به مسایل اجتماعی، که همان آدمهایی که داشتم عکسشان را میگفتم، انقلاب کردند و من در مسیر همان کار حرفه ای تم کار را گسترده کردم، با آژانس ها و مطبوعات بین المللی هم شروع کردم به کار کردن، بنا بر این از طریق کار حرفه ای ام تامین میکردم هدف اصلی خودم را که تاریخ نگاری به اصطلاح مردم و زمانه ای بود که در آن زندگل میکردم.

ازسال 58 تا الان بیشتر دارم با رسانه های خارجی کار میکنم، تلاشم این بوده که بتوانم یک جور نفوذ بکنم توی امپریالیسم خبری موجود در جهان. یک جوری بتوانم صدای مردم خودمان را یا واقعیت های جامعه مان را تا آنجایی که میتوانم منعکس بکنم. این ها بیوگرافی من بود.(کاوه گلستان.عکسها و یک گفتگو)

کاوه گلستان فرزند ابراهیم  و فخری گلستان، همسرهنگامه گلستان و پدر مهرک گلستان داستان‌نویس و کارگردان سینما است. چاپ عکس‌های گلستان از رويدادهای انقیاب ایران و جنگ ایرن و عراق در بسياری از مطبوعات معتبر کشورهای غربی، نامش را در ميان خبرنگاران عکاس بین‌المللی به نامی آشنا تبديل کرد و جوایزی را نصیب او کرد. او در سال ۱۹۹۷ به دليل آشکار کردن سرنوشت دهشتناک کودکانی که در يک يتيمخانه تحت شرايط بيرحمانه‌ای نگهداری می‌شدند به زندان محکوم و برای مدتی از کار روزنامه نگاری محروم شد.

عکسهای کاوه گلستان و جمله هایش مربوط به فیلم ثبت حقیقت.

اینجا زجر و بدبختی، واقعیت انسانها است، اما در واقعیت این حقیقت است که زجر میکشد.

این چشم ها، چشم های من شاهد حقیقت های زیادی بودند. شاهد سختی های زیادی در کشور من بودند.

دوربین من حقیقت را ثبت می کند.

برای هشت سال من با یک چشم به مرگ نگاه میکردم و تصاویری که روی آنها تمرکز می کردم، تصاویر واقعیت بودند.

یک بار یکی از رزمندگان که یکی از چشم هایش را از دست داده بود، به من گفت: برای دیدن هدف فقط یک چشم کافیست.

من میخواهم صحنه هایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخوردو امنیت تو را خدشه دار کند و به خطر بیندازد. میتوانی نگاه نکنی، میتونی خاموش کنی،میتونی هویتت را پنهان کنی، مثل قاتلها.

برای کشتن،قاتلها سوار بر هویت خودشان هستند اما برای گفتن حقیقت،همیشه حقیقت را پنهان میکنند.

اما نمیتوانی جلوی حقیقت را بگیری.

هیچکس نمی تواند.

کاوه گلستان در13فروردین1382 هنگام انجام مأموریت تصویربرداری برای شبکه خبری بی بی سی در خط مقدم جنگ در شهر مرزی کفری در 130 کیلومتری کرکوک در عراق که تحت کنترل اتحاد میهنی کردستان بود، بر اثر انفجار مین کشته شد.

یادش گرامی باد که درفشش دوربینش بود



امروز بعداز ظهر که از خونه بیرون اومدم دور بینمم بعد از مدتها باخودم مثل قبلها همرام اوردم .گفتم اگه بشه یه چنتا عکس از این مهمانایه نوروزی که میان پل سفید رو ببینن بگیرم.اول پل که رسیدم دیدم یه ماشین راهنمایی رانندگی پل رو بسته منم با خودم گفتم خوبه شاید واسه راحتی مهمانهای نوروزی این کارو کردن بعد جلوتر که رفتم دیدم   . .  . بله . . . .  یه نفر از همینایی که واسه خودنمایی میرن روی هلالهای پل از اون بالا افتاده پایین.من زیاد دوس نداشتم از این صحنه عکس بگیرم ولی باید میگرفتم.


من به دلیل علاقه زیاد به جیم موریسون  یه پوستر یادبود برای او طراحی کردم .این طرح رو من حدوده سه سال پیش انجام دادم و عنوانش رو هم riders on the storm گذاشتم.برای شرمت در جشنوارههای داخلی هم اقدام کردم ولی پذیرفته نشد.


این پوستر با موضوع صلح کار کردم و مربوط به حدوده سه سال پیش میشه



از اوجایی که من به هنر گرافیک هم علاقه دارم گاهی هم طراحی گرافیک انجام میدم .تا حالا به صورت سه بار در جشنواره های سینمای جوان در بخش پوستر شرکت کردم که مقامهایی هم کسب کردم.

این هم نمونه پوستر های فیلم کوتاه که طراحی کردم.